|
16 / 11 / 1391برچسب:, :: 13:26 :: نويسنده : elnaz
نمیدونم چرا بعضی از مادرای عزیز راه خوب و بد را با
حس و زبان مادرانه به دخترانشون نشان نمیدهند
دیشب منزل یکی از اقوام مهمان بودیم و متوجه نگاه غمگین
و معصومانه دخترشون که با هم دوست صمیمی هستیم
شدم وبه اتاق رفتیم و با هم درد دل کردیم
وقتی از مشکلش گفت دل سنگ هم به درد می آمد
دختری که با وجود سن و سال کمش قصد خودکشی داشت
به خاطر عشقش و رفتار نادرست مادرش
نمیدونستم چی بگم چون هیچ وقت مادرم با من این رفتارها رو
نداشت شاید درکش برای من سخت بود
فقط میتونم بگم :
مادر عزیز!
ایکاش به جای اینکه دخترت را به زور سربه راه کنی ،او را با محبت
در آغوش بگیری و دوراهی های زندگی را برایش نشان بدهی
کاش به جای اینکه او را تهدید به کتک های پدرش کنی
محرم رازش بشی و پناهگاه امنی برای دختر نازنیت شوی
کاش به جای اینکه دوست داشتنهایت را با نیش و کنایه به دخترت
بفهمانی با زبان مادرانه و عاشقانه عشق را برایش تعریف کنی
و........
خدایا شکرت که مادری دارم همیشه سنگ صبورم بوده و بعد از تو همیشه پناهگاه امنی برایم است. نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |